احمد بن محمد ميبدى
32
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
به زبان اهل ذوق و طريقت اين آيت اشارت است به بقاء احديّت و فناء خلقيّت ، آن روز كه همه جهان مادّى را آتش بىنيازى در زند ، و آن را نيست و نابود كند ، و تيغ قهر بر افلاك بگذراند . و غبار اغيار از دامن قدرت بيفشاند ، پس ندا دهد : امروز پادشاهى كراست ؟ كس را زهرهء آن نيست كه اين خطاب را بشنود و به جواب پيش آيد ! آنگاه جلال احديّت و جمال صمديّت پاسخ گويد : كه پادشاهى مر خداى توانا و قهّار راست ! سوره 19 آيه 41 41 - وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِبْراهِيمَ إِنَّهُ كانَ صِدِّيقاً نَبِيًّا . آيه . كسى را صدّيق گويند كه به همه حال و همه وقت راست رود : به نفس در مجاهدت ، به دل در مشاهدت ، به روح در مكاشفت ، به سرّ در ملاطفت : مراد خود را فداى مراد حقّ كند ، ظاهر به خلق داده و باطن با حقّ آسوده ، همه كس دست در دامن او زده و دل وى به كس التفات نكرده ، خويشتن را به حقّ سپرده و به هرچه پيش آيد رضا داده ! عزيزى گويد : در عيادت درويشى شدم ، او را در رنج و بلاى بزرگ ديدم گفتم كسى كه در زخم بلاى خداوند شكيبا نباشد ، در دوستى خداوند راستگو نيست ! درويش سر برآورد و گفت : اى جوان مرد ، غلط كردى ، من در اين بلا خوشم و آن كس كه زخم و بلاى خداوند راضى و خوش نباشد در دوستى او صادق نيست ! لطيفه : اى جوانمرد ، بدان دلى كه قدر و شأن حقّ در آن نزول كرد ، قدر و شأن همه جهان از دل وى رخت برگيرد ، ديدهاى كه مشاهدت حقّ در آن جاى گرفت ، همه مشاهدتها در آن متلاشى گشت ، ابراهيم خليل در مجامع جمعيت ، در محراب فردا نيت معتكف گشت ، به قصور و تقصير خويش معترف شد ، از طلب نصيب خود غايب گشت ، همه چيز را به كلى از پيش خويش برداشت ، گهى از خلق تبرّا جست كه آنان دشمن مناند ، گهى به حقّ تولّا كرد كه خداوند پناهگاه من است . لاجرم از حضرت عزّت ، او را خلعت خلّت دادند و خليل صدّيق شد . سوره 19 آيه 51 51 - وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ مُوسى إِنَّهُ كانَ مُخْلَصاً . آيه . اين آيت اشارت است به آخر حال موسى اگر ( مخلص ) بفتح باشد و اشارت به بدايت است اگر به كسر باشد . در هر صورت موسى را هم روش بود هم كشش ، رفتن به ميقات اشاره به تفرقت او در حال روش است و تقرّب او در نقطهء جمعيت در حال كشش است ! و مرد تا در روش خويش است در قدم وى در زمين خطر است ، باز كه به نقطهء جمع رسد در كشش حقّ است در اين حال خطر با قدم او كار نباشد و چون كشش آمد ، قدم را پى كند ، نه قدم ماند نه قدمگاه ! در آن صورت ، قوّت دل وى همه ذكر حقّ بود و غذاى جان او سماع كلام حقّ باشد ، و آرام وى همه با صفات و نام حقّ بود ! لطيفه : به موسى ندا آمد كه اى موسى ، دانى از به هرچه با تو سخن گفتم و به خلوتگاه مناجات بردم ؟ علّت آن بود كه بر دلهاى جهانيان اطلاع كردم ، دلى مشتاقتر و متواضعتر و در محبّت صافىتر از دل تو نديدم ! سوره 19 آيه 58 58 - أُولئِكَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ . آيه . خداوند در اين سوره لختى پيغامبران را نام برد و مؤمنان و صالحان را در ايشان پيوست و فرمود : من ايشان را به فضل خود نواختم و به لطف خود راهشان نمودم ، و بعنايت ازلى رقم دوستى كشيدم ، به خواست خود ، نه به كردار ايشان ، برگزيدم ، به كرم خود نه به جهد ايشان پسنديدم ، آنگاه در لطف و كرم بيفزود و آنان را بستود ، كه ظاهر عنوان باطن است ، سجود تنشان دليل واضح بر سرائر دلشان است . تنهاى ايشان بر خدمت داشته ، دلها به حرمت آراسته ، نور دلهاشان به آسمان پيوسته ! سوره 19 آيه 59 59 - فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ . آيه . آن دور به سر رسيد و آن قرن درگذشت ، باز قومى ديگر رسيدند ، به عكس ايشان و بر خلاف سيرتشان ، بر پى شهوتها رفتند و دل در آشيانهء شيطان بستند ، حريص چون خوكان ، متكبّر چون پلنگان ، محتال چون روبهان ، شرير چون سگان ، به ظاهر آدمى و به باطن شيطان !